روز اول آشنائی مان...
...برف می بارید
و پدیدار شد در مقابل چشمانمان بهشت
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 23:29  توسط بارون
|
روز اول آشنائی مان...
...برف می بارید
و پدیدار شد در مقابل چشمانمان بهشت
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده مگیرد
و هر دانه ی برفی به اشکی نا ریخته می ماند
سکوت سرشار از سخنان نا گفته است!